عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
585
زبدة التواريخ ( فارسى )
مخالفت و منازعت خواهد شد . بدين شرط لشكر تركمان جمع شد و قرا محمّد پنج هزار مرد مرتّب از تركمان بيرون كرد و هر سيصد مرد را يك قشون كرد و هر قشونى را سى دستچه كرد و قرار داد كه ده كس از قشونى كه پيش مىروند و تيراندازى مىكنند چون نزديك ياغى مىرسند و تيراندازى مىكنند چون « [ 1 ] » قصد ايشان مىكنند مىگريزند ، ده كس ديگر به مدد ايشان پيشتر مىروند و تيراندازى مىكنند تا قشون ايشان از هم ريخته مىشود « [ 2 ] » بعد از آن حمله مىكنند و ايشان را پراكنده مىگردانند . « [ 3 ] » فى الجمله ، آن پنج هزار مرد بدين طريقه « [ 4 ] » جنگ مىكردند تا لشكرى « [ 5 ] » بدان عظيمى برهم زدند و مجموع را پراكنده و غارت كردند و پير على و شاهزاده شيخ على را به قتل آوردند و چهل و يك قشون را برهم زدند « [ 6 ] » و قريب دو هزار آدمى را به قتل آوردند و مال و تجمّل عالم از آن لشكر بهدست لشكر تركمان افتاد . سلطان احمد در ميان ايشان اقامت نكرد و به تبريز آمد ، امراى تبريز و « [ 7 ] » لشكريان و امراى بغداد پياده و برهنه به تبريز آمدند . اصول ايشان را سلطان احمد رعايت كرد و آحاد در تبريز پياده و برهنه مىگشتند . چون سلطان احمد به تبريز آمد سر پير على [ 126 - آ ] بادك را پيش عادل آقا « [ 8 ] » فرستاد و صورت قضيّه بر سبيل استهزاء او را اعلام داد . امير عادل بفرمود تا سر پير على بادك را در ميان بازار سلطانيّه بياويختند و شعراى سلطانيّه ابيات گفته بودند دو بيت از آن نبشته شد : بيت باده گرباد سرى خوشهصفت سر بكشد * زهرهء دهر به زهر آب زِبَر پندارش « 1 » داشت در سر كه سران را همه سرور گردد * كلّه پُر كاه درآويخته بين از دارش « [ 9 ] » بعد از آن امير عادل به تعجيل هرچه تمامتر به يراق لشكر مشغول شد و متوجّه تبريز گشت . سلطان احمد بزرگان مملكت را در ميان انداخت و خواجه صدر الدّين اردبيلى را بفرستاد تا ميان او و امير عادل وصلتى كند « [ 10 ] » و دختر امير عادل را سلطان احمد نكاح كرد
--> ( [ 1 ] ) - ت : « تيراندازى مىكنند چون » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : نشود . ( [ 3 ] ) - ت : مىكنند . ( [ 4 ] ) - ت : طريق . ( [ 5 ] ) - ت : لشكر . ( [ 6 ] ) - م و ل : شكستند . ( [ 7 ] ) - ت : « امراى تبريز و » ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : امير عادل . ( [ 9 ] ) - م و ل : از « و شعراى . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 10 ] ) - م و ل : كرد . ( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « دشنهء دهر بريد آن سر پر پندارش » ، ص 271 .